فکر کنم اگه دلیل بودن خودمون رو بدونیم بهتر خدا رو شکر می کنیم. حالا دلیل بودن انسان رو از زبان دکتر علی شریعتی براتون می ذارم ببینم نظر شما چیه؟!!!!!!
دلیل بودن تو:
هر کسي دوتاست .
و خدا يکي بود .
و يکي چگونه مي توانست باشد ؟
هر کسي به اندازه اي که احساسش مي کنند ، هست .
و خدا کسي که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوي چشمي است که آنرا ببيند .
خوبي ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زيبايي همواره تشنه دلي است که به او عشق ورزد .
و قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوي غروري است که آنرا بشکند .
و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسي نداشت ...
و خدا آفريدگار بود .
و چگونه مي توانست نيافريند .
زمين را گسترد و آسمانها را برکشيد ...
و خدا يکي بود و جز خدا هيچ نبود .
و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هايي است براي گفتن که اگر گوشي نبود ، نمي گوييم .
و حرفهايي است براي نگفتن ...
حرف هاي خوب و بزرگ و ماورائي همين هايند .
و سرمايه ي هر کسي به اندازه ي حرف هايي است که براي نگفتن دارد ...
و خدا براي نگفتن حرف هاي بسيار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه مي توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هيچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .
و خدا تنها بود .
هر کسي گمشده اي دارد .
و خدا گمشده اي داشت ...
(دکتر علی شریعتی)
در تاریکی ها و تیرگی های درد فرافت آتشی در دلمان افروخته که روشنی بخش شبهایمان است.
بیا و مردم را از کابوس انتظار رها کن.
بیا که دل های خسته طاقت این همه دوری را ندارد.
برای جمعه های پر از انتظارمان بیا.
مولای من! تو کجایی که ببینی تمام بعد از ظهر های پنج شنبه را در کوچه پس کوچه های دلواپسی به انتظارت می ایستیم. چقدر دل برای آمدنت می تپد، صنوبران برافراشته قامت به انتظار دیدن تو سر به آسمان کشیده اند پس بیا که یاس های کنار باغچه به امید دیدار تو هر سحرگاه قطره شبنم هایشان را نگاه می دارند تا شاید هنگام عبور از آن بنوشی و با دست های مقدست گلبرگ هایشان را نوازش دهی.
خداوندا !
بر من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت
(دکتر علی شریعتی)
پروردگارا، به درگاه تو پناه می آورم و تو نیز پناهم بخش تا موجودی آزمند و خویشتن دوست نباشم. مگذار که صولت خشم، حصار بردباری مرا در هم شکند و حمله حسد، مناعت فطرت مرا به خفّت و مذلّت فرو کشاند.
پروردگارا، از خصلت طمع که دنائت آورد و آبرو ببرد؛ از بدخویی که دل دوستان بشکند و به دشمنان نشاط و نیرو بخشد؛ از لجاج شهوت که همّت های بلند را پست سازد و پرده ی عفاف و عصمت چاک زند، به درگاه تو پناه می آورم.
پروردگارا، از حمیّت های جاهلانه و عصبیّت های ناهنجار که حرمت امسانیّت پاس ندارد و به حریم اجتماع پای تعدّی و تجاوز بگذارد، به ذات اقدس تو پناه می برم.
پروردگارا، روا مدار که سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال، از چراغ هدایت به دور افتم و بیغوله را از شاهراه باز نشناسم.
روا مدار که به خواب غفلت فرو افتم و کیفر غفلت خویش بینم.
روا مدار که به خاطر هوس خویش، پای بطلان بر عنوان حق کذارم و باطل را بر حق برگزینم.
پروردگارا، مگذار وجودم به پلیدی های گناه بیالاید و مگذار که معصیت ها را – هر چه هم کوچک باشد – کوچک بشمارم و نسبت به مناهی و ملاهی بی پروا باشم.
و هم چنان روا مدار که طاعت اندک خویش را بسیار بینم و به خویشتن ببالم و گردن استکبار و افتخار برفرازم و به کیفر این خودبینی و خود پرستی از ادراک فضایل و مکارم فرومانم.
به تو پناه می برم و از تو می خواهم که مرا پناه دهی و آتش نخوت و غرور به خرمن اعمال در نیندازی.
پروردگارا، بر بیچارگی ما ترحم فرمای و مگذار که نسبت به زیر دستان خشم و خشونت روا داریم و بر آنان سخت و دشوار بگیریم.
آن چنان که خاطر زیر دستانِ ما از دست ما نرنجد و زیردستانِ ما که در حقّ ما محبّت و مرحمت روا داشته اند، از پاداش سپاس ما خشنود شوند.
آن چنان کن که قدر نعمت بدانیم و شکر نعمت به جای آوریم.
پروردگارا، به درگاه تو پناه می برم از این که ظالمی را در مظالم کردارش بستایم یا بدو در کردار ناهنجارش پشتیبانی و کمک دهم.
به تو پناه می برم از این که مظلومی را در چنگال ستم کاران وابگذارم و تا آنجا که قدرت و قوّت دارم، از حمایتش مضایقت کنم.
به تو پناه می برم که به حقّ خویش اکتفا نکنم و از حدّ خویش پای به در برم و آن چه را شایسته ی من نیست، تمنّا بدارم.
پروردگارا، به تو پناه می برم که از آنچه نمی دانم سخن بگویم و راه جویان را هم چون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سرگردان سازم.
خدایا، به درگاه تو پناه می آوریم که همچون فرومایگان از کار و کردار خویش راضی باشیم و در برابر دیگران، گردن کشانه لب به خود ستایی بگشاییم.
الهی، روا مدار که پنهانِ ما از پیدای ما نا ستوده تر باشد و در ورای صورت آراسته ی ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد؛ یا ارحم الراحمین.
(صحیفه سجادیه؛ ترجمه: جواد فاضل)
الهی، به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی.
الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردک؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی، عاجز و سرگردانم؛ نه آن چه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهی، اگر تو مرا خواستی، من آن خواستم که تو خواستی.
الهی، به بهشت و حور چه نازم؛ مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کِشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار، الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.
(خواجه عبدالله انصاری)
من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد بدهد
و او پیش پایم مسایلی گذاشت تا آن ها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتی در زندگی پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آن ها محبت کنم.
من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هایی داد تا از آن ها بهره ببرم.
من هیچ کدام از چیز هایی که خواستم، دریافت نکردم
ولی به همه چیزهایی که نیاز داشتم رسیدم.
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم
شبهای دراز بی عبادت چه کنم؟ طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟
گویند خدا گناه را می بخشد.او بخشد ولی من از خجالت چه کنم؟؟؟